تبليغاتX
واي ، اين شب چقدر تاريك است!

یکشنبه 22 اردیبهشت1387

قرآن تحریف نمیشود!

قرآن تحریف نمیشود!

اسلامگرایان معمولا در این قضیه بسیار اغراق میکنند که قرآن از هرگونه تحریف شدنی در امان است. البته این قضیه چندان هم اهمیتی ندارد زیرا همین قرآن به اصطلاح تحریف نشده نیز اساساً آش دهان سوزی نیست و حاوی انواع و اقسام اشکالات و تناقضات است که در بخش اشتباهات قرآن، خطاهای تازینامه به آنها پرداخته شده است.  مسلمانان معمولا کتب مسیحیان و یهودیان را محکوم به تحریف شدن میکنند و  این را نشانه برتری قرآن میدانند که خداوند آنرا از تحریف شدن حفظ میکند.

این درحالی است که تحریف نشدن قرآن ابداً اصالت و حقانیتی برای قرآن نمی آورد، زیرا اگر قرار است هرکتابی که 1400 سال تحریف نشده باشد از طرف خدا باشد، میتوان کتابهای تاریخی بسیاری را یافت که قدمتی حتی بیش از 1400 سال دارند، لذا این ادعای مسلمانان ارزش منطقی چندانی ندارد اما، اسلامگرایان معمولا ادعا میکنند که  تفاوت میان قرآن و آنچه این کتاب را از سایر کتابها جدا میکند این است که قرآن هرگز تغییر نکرده است، حتی یک نقطه از قرآن در 1400 سال گذشته تغییر نکرده است و هیچ اختلافی نمیتوان میان قرآنهای مختلف یافت.

در این نوشتار ما به بررسی مختصر این ادعا و رد آن خواهیم پرداخت. آیا واقعا تمام قرآنهای موجود بر روی کره زمین یک شکل هستند؟

ما این ادعا را در سه قسمت بررسی خواهیم کرد.

  1. اندکی در مورد تاریخ تغییرات قرآنی توضیح خواهیم داد
  2. دو قرآن را از دو نقطه مختلف با یکدیگر مقایسه خواهیم کرد
  3. به قرآنی نگاه خواهیم افکند که نوشتارهای مختلف قرآن را در مورد هر آیه ذکر کرده است

ن.ج. داود مترجم عرب قرآن در مقدمه ترجمه خود از قرآن مینویسد:

با توجه به اینکه قرآن در اصل به خط کوفی نوشته شده بود و دارای حرکت و نقطه نبود، قرائتهای مختلفی از آن توسط مسلمانان بوجود آمده است که به یک اندازه دارای ارزش و رسمیت میباشند. 1

با توجه به نوشته این دانشمند دینی، نوشتارهای مختلفی از قرآن وجود دارد، اما طبیعت این نوشتارهای مختلف چیست؟ برای پاسخ به این پرسش باید در نظر داشت که قرآن توسط اشخاصی که "قاری" قرآن حساب میشوند نوشته شده است و با نام  این افراد به یادگار مانده است. قرائتهای مشهوری از قرآن در قرنهای اولیه اسلام وجود داشت. این قرائتهای مختلف قرآنی در نهایت توسط افرادی که نوشتن میدانستند بصورت نوشته در آمد، به آن افراد راوی گفته میشود که قرائتهایی از قرآن را روایت کرده اند. بنابر این در واقع هر نسخه از قرآن نقل قولی است که توسط یک راوی از یک قاری قرآن انجام گرفته است و قرآن را نمیتوان خواند مگر اینکه به یکی از راوی ها و قاری ها اعتماد کرد. و ما بر آنیم تا بدانیم چه روایت هایی از قرآن امروزه در دنیا وجود دارد.

نوشتار زیر که توسط یک مسلمان نوشته شده است این مهم را با جزئیات بیشتری شرح میدهد:

قاریان بسیاری وجود داشتند و تعداد آنها به دلیل اینکه افرادی که قرآن را حفظ کرده بودند میمردند زیاد شد و کار آنها اهمیت بیشتری یافت و به دلیل اینکه قرآن با خط بسیار ابتدایی عربی نوشته شده بود و فاقد حرکت و نقطه بود باعث شد که خواندن و درک قرآن دشوار شود، بنابر این در قرن 4 ام اسلامی تصمیم بر این گرفته شد که قرائت های مختلف قرآنی را از هفت قاری اصلی جمع آوری کنند و برای هر قاری دو راوی قرار دادند تا قرآن را با دقت و با حرکت و نقطه بنویسند. و نتیجه این کار 7 قرآن اساسی بود که هرکدام دو راوی داشت و همگی با حرکت و نقطه بود که با یکدیگر اندکی اختلاف داشتند. 2

این کار در سال 322 هجری قمری توسط خلیفه المقتدر سازماندهی شد و بالاخره انجام گرفت. دکتر شجاع الدین شفا در کتاب پس از 1400 سال برگ 101 مینویسد:

در قرن چهارم هجری ابن مجاهد، یکی از فقهای بزرگ بقداد، به اتکاء حدیثی از پیامبر نظر داد که قرآن در هفت قرائت وحی شده است و هرچه جز آن باشد مخدوش است، و این نظر مورد تایید دستگاه خلافت نیز قرار گرفت. بدین ترتیب هفت قرائت مختلف از قرآن که هرکدام از آنها به یکی از فقهای بزرگ قرون اول و دوم هجری در شهرهای مهم جهان اسلام ارتباط داده میشد در سال 322 هجری توسط خلیفه المقتدر به رسمیت شناخته شد. بعد از آن در دو مرحله متوالی سه و چهار قرائت دیگر بر آن ها اضافه شد، بطوریکه سر انجام شمار قرائت های مجاز قرآن به چهارده رسید (که حافظ ما در غزلی که انتاب آن بدو مورد تردید است، مدعی از برداتن همه آنها است). متن قرائتی برگزیده جامع (دانشگاه) الازهر که چاپ مصر رایج قرآن در جهان امروز بر اساس آن صورت گرفته است، منسوب به فقیهی بنام عاصم بن ابی النجود است. که در سال 127 هجری در کوفه درگذشته است.

این قرائتهای رسمی از این قرارند.

نافع، از مدینه سال 169/785- ابوعبدالله نافع بن ابي نعيم مدني‌، مُكنَّي به «ابي رويم‌» مي‌باشد. نافع اصلاً از اصفهان بود و در مدينه مي‌زيست و در همانجا (به سال 176 يا 169) درگذشت‌، يادآوري كرده‌اند كه وي قرآن را نزد ابوميمونه، «مولي ام سلمه‌»، همسر رسول خدا (ص‌) قرائت نموده است‌. روايان وي عبارتند از: ورش و قالون‌.

ابن کثیر، از مکه سال 119/737 - (عبدالله بن كثير مكي‌) از ايرانياني بود كه كسراي ايران او را با كشتي‌هايي كه به يمن فرستاده بود براي فتح حبشه گسيل داشت‌. ابن كثير مردي فصيح و بليغ‌... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبير و انس‌بن‌مالك را درك كرده‌ بود. روايان وي عبارتند از: بُزِي‌ّ و قٌنبل‌.

ابو عمرو الاعلی، از دمشق سال 153/770 - ابوعمروبن علاء بصري وي  اهل  ايران بوده است و در ميان قرّأ سبعه از لحاظ كثرت اساتيد و شيوخ قرائت‌، كسي به پاية او نمي‌رسد، و قرآن را در مناطق مختلفي مانند مكه و مدينه و بصره و كوفه بر استادان زيادي قرائت كرد. سيدحسن صدر، ابي‌عمرو را شيعي مي‌داند. راويان قرائت وي عبارتند از: دوري و سوسي (وي ايراني و اهل شوش بوده است‌).

ابن عامر، از بصره سال 118/736 - وي در زمان عمربن عبدالعزيز و قبل و بعد از آن‌، امام مسجد دمشق (جامع اموي‌) و قاضي و پيشواي آن ديار بوده واز معمّرترين قرّأ سبعه به شمار مي‌رود. ابن عامر بنا به قول صحيح به سال 118 هجري قمري در نود و نه سالگي از دنيا رفت‌. راويان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان‌. 

حمزه، از کوفه سال 156/772 - حمزة‌بن‌حبيب زيّات كوفي حمزه اصلاً ايراني است و زمان صحابه را درك كرده است و شايد برخي از آنها را ديده باشد. حمزه نيز مانند عاصم شيعي است و قرآن را بر امام صادق (ع‌) خوانده است‌. شيخ طوسي نيز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع‌) معرفي كرده‌است. در وجه ملقب شدن حمزه به «زيّات‌» مي‌نويسند كه وي با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنير و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش مي‌كرد .( زيت نيز به معني روغن و زيّات روغن فروش است‌.)

الکسائی، از کوفه سال 189/804 - وي از مردم سرزمين ايران بوده است و گويند در ميهن خود در «طوس‌» يا «ري‌» وفات كرد. وي قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طوري كه مي‌توان به قرائت او اعتماد نمود. كتاب‌ها و آثار زيادي به كسائي منسوب است‌. راويان وي عبارتند از: حفص دوري و ابوالحارث‌.

ابوبکر عاصم، از کوفه سال 158/778 - عاصم بن ابي النجود كوفي از مردم كوفه است‌، عاصم از قرّأ هفتگانه و شيعي است و قرآن را بر ابي عبدالرحمن عبدالله‌بن‌حبيب سلمي شيعي ـ كه از ياران اميرالمؤمنين علي (ع‌) بود... قرائت كرد. عاصم با يك واسطه راوي قرائت اميرالمؤمنين (ع‌) است‌. به همين جهت گفته‌اند فصيح‌ترين قراآت‌، قرائت عاصم مي‌باشد، زيرا وي قرئت اصيل آورده است‌. خوانساري در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم مي‌نويسد: "وي پارساترين و پرهيزگارترين قرّأ، و رأي او درست‌ترين آرأ در قرائت به شمار مي‌رود". قاطبة ي دانشمندان شيعي‌، قرائت عاصم را فصيح‌ترين قراآت دانسته‌اند. روايان وي عبارتند از: حفص و ابوبكر عياش‌. اطلاعات مربوط به قراء سبعه از اینجا گرفته شده است.

 

 

در حقیقت قرائتهای بیشتری از قرآن در دنیا موجود میباشد، جدول زیر، لیستی از قرآنهای مورد استفاده در کشورهای مختلف دنیا، راوی و قاری آنها و منطقه ای که این قرآنها درآنجا وجود دارند نشان میدهد.

 

 

قاری راوی  
 
نافع The Qur'an according 
to the Warsh transmissionورش الجزایر، مراکش، قسمتهایی از تونس، غرب آفریقا و سودان
The Qur'an according 
to the Qalun transmissionقالون لیبی، تونس و قسمتهایی از قطر
ابن کثیر البیزی
قنبل
ابو عمرو الاعلی The Qur'an according 
to the al-Duri transmissionالدوری قسمتهایی از سودان و غرب آفریقا
السوسی
ابن عامر هشام قسمتهایی از یمن
ابن ذكوان
حمزه خلف
خالد
الکسائی الدوری
ابی حارث
ابوبکر عاصم The Qur'an according 
to the Hafs transmissionحفص تمام کشورهای اسلامی
ابن وردان
"قرآنهای سه گانه"
ابوجعفر ابن وردان
ابن جماز
یعقوب الهاشمی رویس
روح
خلیف البزار المروزی
ادریس الحداد
"قرآنهای چهارگانه گانه"
ابن محسن ابن شنبوز
البیزی
الیزیدی احد بن فرح
سلیمان بن الحکم
الحسن البصری ابو نعیم البلخی
الدوری
الاعمش امتودی
الشنبیزی الشتاوی

قرائتهای بیشتری از این قرائتها نیز وجود دارد، اما این قرائتها رسمی ترین آنها حساب میشوند، اطلاعات مربوط به ناحیه استفاده شدن این قرآنها از ابو عمار یاسر قاضی نقل شده است. 3

جدول بالا به این معنی است که قرآن از نسخه های روایت شده مختلفی بجای مانده است، تمامی این نسخه ها امروز چاپ و استفاده نمیشوند اما بسیاری از آنها همچنان چاپ میشوند.

 گفتنی است بسیاری از اشخاص از این طبقه بندی اطلاع ندارند و چون برای اولین بار با آن روبرو میشوند در صحت آن شک میکنند، این افراد کافی است شناسنامه قرآنی که خود استفاده میکنند نگاه کنند تا متوجه شوند که چه قرائت و چه روایتی است، تصویر زیر، شناسنامه قرآنی است که نگارنده این نوشتار از آن استفاده میکند.

اکنون به تفاوتهای میان دو قرآن که از دو روایت مختلف از دو جای مختلف نوشته شده است، میپردازیم و خواهیم دید که آیا این دو قرآن که در دو جای مختلف دنیا چاپ میشوند بایکدیگر برابر هستند یا نه. قرآن سمت راست قرآنی است که بر اساس روایت حفص از قرائت ابوبکر عاصم نوشته شده است و در تمام کشورهای اسلامی استفاده میشود و معمولا بعنوان قرآن اصلی از آن یاد میشود و قرآن سمت چپ قرآنی است که بر اساس روایت ورش از قرائت نافع نوشته شده است، قرآن روایت ورش بیشتر در شمال آفریقا استفاده میشود.

The Qur'an according 
to the Hafs transmission وقتی قرآنها را باهم مقایسه میکنیم، در میابیم که با هم از شش جنبه در تفاوت هستند.
  1. تفاوت املائی
  2. تفاوت میان حرکت ها
  3. تبدیل شدن کلمه به کلمات مشابه
  4. تفاوت میان نقطه ها (اعراب)
  5. اضافه و یا حذف شدن کلمات
  6. تغییر جایگاه یک کلمه
The Qur'an according 
to the Warsh transmission

حال بیایید به گوشه هایی از این تفاوتها نگاه کنیم. مثالهای زیر از کلمات مشابه از یک سوره از این دو کتاب آورده شده است، اما شماره آیات در قرآنها بایکدیگر برابر نیست و قرآنهای مختلف شماره آیات مختلفی دارند. بنابر این مثلا آیه 132 سوره بقره در روایت حفص از عاصم برابر است با آیه 131 سوره بقره در قرآن ورش.

تفاوت میان حروف: تفاوتهایی از لحاظ تحریری در نوشتن الفبای عربی در میان این قرآنها موجود است و این عثمانی ها بودند که روی طریقه نگارش قرآن کار کردند و استاندارن و مبنایی برای آن بوجود آوردند.

قرآنی که بر اساس روایت امام حفص نوشته شده است قرآنی که بر اساس روایت امام ورش نوشته شده است

سوره بقره آیه 132

سوره بقره آیه 131

سوره شمس آیه 15

سوره شمس آیه 15

سوره بقره آیه 132 

سوره بقره آیه 131

 سوره آل عمران آیه 133

سوره آل عمران آیه 133

سوره مائده آیه 54

سوره مائده آیه 56

مثالهای بالا تفاوتهای میان حروف را در این دو قرآن نشان میدهند.

 

تفاوت میان حرکت ها:همانگونه که گفته شد هنگامی که قرآن نگاشته میشد در آن نقطه و حرکتی وجود نداشت، و این طبیعی است که در قرآنهای موجود در دنیا تفاوتهایی نیز میان نقطه های استفاده شده در قرآن وجود داشته باشد. نقطه در نگارش عربی نقش بسیار مهمی دارد و تفاوت میان نقطه ها بطور کلی معنی جمله را عوض میکند. در قرآنی که نقطه نداشته باشد تمامی حروف  ب ، ت، ث، ن و ی به شکل نوشته شده اند. لازم به ذکر نیست که حروف دیگری همچون [ص ض ط ظ ز ر ذ د س ش ع غ ف ق] نیز در نگارش بدون نقطه عربی کاملا مانند هم نوشته میشوند. جالب است که بر خلاف دروغی که مسلمانان میگویند اولین بار عثمانی ها به قرآن نقطه را اضافه کردند نه حضرت علی(!). قرآنی که منسوب به امام حسن است و در موزه آستان قدس رضوی نگهداری میشود هیچ نقطه و حرکتی ندارد. قرآن را تا پیش از زمان عثمانی میشد به چندین روش خواند و از راویان مختلف قرآن که قرآن را حفظ کرده بودند می آموختند که باید یک آیه را چگونه بخوانند. قرآنهایی که ما آنها را بررسی میکنیم هرکدام دارای سبک خواندن خود نیز هستند و آنها را به انواع مختلفی قرائت میکنند. در مثالهای زیر مشاهده میشود که در محل قرارگرفتن نقطه ها در قرآن نیز بین قرآنهای موجود اختلاف بسیار است.

 

قرآنی که بر اساس روایت امام حفص نوشته شده است قرآنی که بر اساس روایت امام ورش نوشته شده است

سوره بقره آیه 140

 سوره بقره آیه 139

سوره آل عمران آیه 81

سوره آل عمران آیه  80

سوره بقره آیه 259

سوره بقره آیه 258

از مثالهای بالا نتیجه گرفته میشود که مردم در جاهای مختلف حتی قرآنها را یک شکل نیز نمیخوانند.

 

تفاوت میان حرکت ها: مثالهای زیر از این دو قرآن نشان میدهد که آنها در حرکات خود نیز با یکدیگر برابر نیستند و تفاوت در میانشان وجود دارد. حکومت عثمانی بر روی این ضعف از قرآنهای پیش از خود نیز کار کرد و آنرا بصورت استاندارد در آورد.

قرآنی که بر اساس روایت امام حفص نوشته شده است قرآنی که بر اساس روایت امام ورش نوشته شده است

سوره بقره آیه 214

سوره بقره آیه 212

سوره بقره آیه 10

سوره بقره آیه 9

سوره بقره آیه 184

سوره بقره آیه 183

سوره قصص آیه 48

48 سوره قصص آیه 48

البته بسیاری از محققین اسلامی معتقدند علی رغم تفاوتهای بسیاری که میان روایات قرآنی بویژه روایت حفص و ورش وجود دارد، هیچکدام از آنها تاثیر چندانی بر معنی قرآن ندارند، و روی تفکرات اسلامی تغییرات چندانی نمیدهند. بررسی این ادعا بطور مفصل و دقیق در حوصله این نوشتار نیست، اما این تفاوتها ادعای قابل تحریف نبودن قرآن را حداقل از یک ادعای منطقی و دقیق به یک ادعای احساسی و غیر محکم همچون سایر ادعاهای دینی تبدیل میکند.

بررسی تفاوتهای میان تمامی نسخه های مختلف قرآن کار دشواری است اما کتابی که در اینجا معرفی میشود، اختلافات میان ده قرائت رسمی پذیرفته شده قرآن را با یکدیگر در مورد هر آیه بررسی میکند. و این کتاب ادعای "مهم نبودن تفاوتهای میان نسخه های مختلف قرآنی" را زیر سوال میبرد

 

آسان کردن خواندن آنچه نازل شده است.

 

در این کتاب محمد فهد خرم ده نسخه از نسخه های مختلف که نام آنها را ذکر کردیم جمع آوری کرده است و آنها را در حاشیه هر صفحه که حاوی قرآن نسخه حفص است آورده است. البته نسخه های دیگری نیز وجود داشته است که وی آنها را جمع آوری نکرده است. همانطور که اسم کتاب میگوید، این کتاب بررسی آنچه از قرآن بر جای مانده را آسان میکند.

در پایین یک برگ از این کتاب بصورت تصادفی انتخاب شده است، برگ زیر سوره بقره آیات 270 تا 274 را نشان میدهد، و در حاشیه اختلافاتی که میان نسخه های مختلف قرآن وجود دارد آورده شده است. بطور کلی میتوان ادعا کرد حد اقل در دو سوم آیات قرآنی نوعی از اختلافات یاد شده وجود دارد.

 

 

در اینجا نیز شایسته است مثالهایی دیگر از تفاوتهای میان قرآنهای موجود بیاوریم.

مثال نخست: سوره مريم 19 آیه 19

قرائت حفص

{قال أنما أنا رسول ربك إليك لأهب لك غلاماً زكياً}

واضح منها بأن جبريل (رسول ربك) سيهب مريم غلاماً زكياً.

قرائت نافع، أبو عمرو، قالون، ورش

{قال أنما أنا رسول ربك إليك ليهب لك غلاماً زكياً}

الأختلاف هنا يرينا بأن الهبة ليست من جبريل بل من الله.

البحر المحيط، الكشاف

{قال أنما أنا رسول ربك إليك أمرني أن أهب لك غلاماً زكياً}

في هذه القرائت جبريل يوضح بأن الله أمره بأن يهب مريم غلام.

 

مثال دوم : سوره مريم 19 آیه 25

قرائت حفص

{وهزي إليك بجزع النخلة تُساقط عليك رطباً جنيا}

قرائت حمزة، الأعمش

{وهزي إليك بجزع النخلة تَسَاقط عليك رطباً جنيا}

قرائت عاصم، الكسائي، الأعمش

{وهزي إليك بجزع النخلة يسّاقط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو ناهيك، أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تسقط عليك رطباً جنيا}

كتاب الأعراب للنحاس

{وهزي إليك بجزع النخلة نٌساقِط عليك رطباً جنيا}

قرائت مسروق

{وهزي إليك بجزع النخلة يُساقِط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تَسقُط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة يَسقُط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو حي

{وهزي إليك بجزع النخلة تتساقط عليك رطباً جنيا}

قرائت أبو الأسمال

{وهزي إليك بجزع النخلة يُسقط عليك رطباً جنيا}

 

مثال سوم: سوره مريم 19 آیه 26

قرائت حفص

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت زيد بن علي

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صياماً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت عبد الله بن مسعود، أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت أبي بن كعب، أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً صمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

قرائت أنس بن مالك

{فكلي وأشربي وقري عينا فما ترين من البشر أحد فقولي أني نذرت للرحمن صوماً وصمتاً فلن أكلم اليوم أنسياً}

 

برای تکمیل رد ادعای تحریف ناپذیر بودن قرآن، تارنمای زندیق نسخه ای از یکی از روایات قرآن را که اختلافات فراوان با قرآن موجود در اکثر کشورهای اسلامی دارد در بخش "اسناد تعدد نسخ قرآنی و تحریف قرآن" با مشخص کردن کلماتی که با یکدیگر در این دو قرآن اختلاف دارند قرار داده است.


آیا وجود این اختلافات میان نسخه های مختلف قرآن، و تاریخی که قرآن دارد نمیتواند بهترین دلیل برای نامفهوم و گنگ بودن آن باشد؟

بسیاری از اطلاعات ذکر شده در این صفحه از دو مقاله http://answering-islam.org/Green/seven.htm

 و http://www.exmuslim.com/khaled/aquran.htm

گرفته شده است.

ترجمه و تحقیق: آرش بیخدا

نوشتارهای بیشتر از همین نویسنده...

1) (N.J. Dawood, The Koran, Middlesex, England: Penguin Books, 1983, p. 10, bold added)

2)Cyril Glass? The Concise Encyclopedia of Islam, San Francisco: Harper & Row, 1989, p. 324, bold added)

3)An Introduction to the Sciences of the Qur'aan, United Kingdom: Al-Hidaayah, 1999, p. 199

نوشته شده توسط مردآويج در 4:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه 21 اردیبهشت1387

خواندن اين كتاب واجب است٠

علی دشتی در سال ١٢٧٧ خورشيدی ( ١٨٩٨ ميلادی) دو سال پس از ترور ناصرالدين شاه در دشتستان، در نزديکی
ساحل خليج فارس در ناحيه ای دورافتاده بين بندر ديلم و بوشهر به دنيا آمد.

"همه می دانند که در کيش شيعه حکومت حقِ امام است . جز او هر کس ديگری به حکومت برخيزد غاصب و جائر و فاجر است و پيروان او همه گناهکارند . در زمان امام جعفر صادق، بنيادگزار اين کيش و جانشينان او، خلفايی که می بودند شيعيان آنان را غاصب می شناختند و فرمانبرد اری از آنان را به خود بايا [لازم و ضرور] نمی شماردند... سپس که روزگار گذشته و داستان امام ناپيدا آمده، که در اينجا نيازی به سخن از آن نمی باشد . باور شيعيان اين بوده که در نبودن آن امام حکومت حق علماست . علما جانشينان آن امامند . در نتيجه اين باور است که شيعيان هميشه، چه به خلفای اسلامی که در بغداد يا مصر يا در استانبول می بوده اند و چه به پادشاهان ديگری که در کشورهای اسلامی برميخاسته اند، با ديده دشمنی نگريسته آنان را جز غاصب و جائر نمی شناخته اند.
در خود ايران هميشه اين گفتگو در ميان می بوده که شاهان غاصبند، ماليات دادن به آنها حرام است، به سربازی رفتن حرام است ... اينها چيزهاييست که در خور گفتگو نيست . گفتگو در آن است که ايرانيان که از زمان صفوی کيش شيعی را پذيرفته بودند و اين کشور يکی از کانونهای بزرگ شيعيگری به شمار می رفت و اکنون هم می رود، در چهل سال پيش، کسانی از همان علما و ديگران به جنبش برخاستند و پس از کشاکشها و خونريزيها حکومت مشروطه يا دموکراسی را از توده های اروپايی فراگرفته در اين کشور روان گردانيدند که اکنون هم روان است.

پيداست که آنچه انديشه مشروطه خواهی را در ايران پديد آورد، آن بود که کيش شيعی و دستورهای آن نمی توانست کشور را به راه برد، وگرنه چه نياز به مشروطه بودی؟ ! چرا بايستی علما پيش افتند و مشروطه خواهند؟ ! چرا بايستی فقه جعفری را کنار گزارند و قانونها از فرانسه و انگليس آورند؟! (احمد كسروى) 1

 

http://masharya.multiply.com/journal/item/4 
http://masharya.multiply.com/journal/item/5 

نوشته شده توسط مردآويج در 19:7 |  لینک ثابت   • 

شنبه 21 اردیبهشت1387

مناظره میان آیت الله العظمی منتظری و دکترعلی سینا سن پایین عایشه

سن پایین عایشه.

ترجمه مناظره میان آیت الله العظمی منتظری و دکترعلی  سینا. قسمت نخست.

دکتر علی سینا یک ایرانیار، خردگرا، آزاد اندیش و بنیانگذار تارنمای آزادی ایمان است که از بهترین تارنماهای مرجع اطلاعاتی در مورد اسلام بشمار میرود،  وی مناظره زیر را با آیت الله منتظری از مراجع تقلید شیعه و علمای عظام اسلام بصورت کتبی انجام داده است. برای اطلاعات بیشتر در مورد این مناظره به برگ "مناظره های دکتر علی سینا با آیت الله منتظری" مراجعه کنید.

 

دکتر علی سینا:

محمد وقتی عایشه 6 سال سن داشت با وی ازدواج کرد و وقتی وی به سن 9 سالگی رسید با او همبستر شد. چطور یک شخص 54 ساله که خود را پیامبر خدا میخواند میتواند نسبت به دختری 9 ساله احساسات جنسی داشته باشد؟

1- آیت الله منتظری:

سنت ازدواج در آن روزگار بر اساس آداب و سنتهای قبیله ای بود، انگیزه از ازدواج بیش از هرچیز تحکیم دوستی با پدر عروس بوده است، بنابر این ازدواج پیامبر با عایشه یک حرکت سیاسی بوده است.

دکتر علی سینا:

این به هیچ عنوان بهانه خوبی برای ازدواج با یک دختر بچه کم سن نیست. اشکالی که ما به محمد وارد میکنیم این نیست که چرا با دختر ابوبکر ازدواج کرده است، بلکه اشکال در کم سن بودن عایشه است. برای یک پیامبر خدا هرگز شایسته نیست که نسبت به یک دختر کوچک احساسات جنسی داشته باشد، و این بسیار غیر معقول است که بر اساس این احساسات عمل کرده باشد. امروزه اگر یک مرد 54 ساله با یک دختر 9 ساله تماس جنسی داشته باشد، او را بعنوان یک بیمار پدوفیل (بچه باز) به زندان می اندازند، چرا پیامبر اسلام باید بخشیده شود؟

"بیماری پدوفیلیا شامل تحریک شدن مکرر جنسی و یا احساس نیاز و هوس کردن و بر انگیخته شدن احساسات جنسی در قبال کودک و یا کودکان است. بیمار پدوفیل باید بیش از 16 سال سن داشته باشد و تحریک جنسی باید مربوط به کودک 13 یا کم سن و سال تر باشد. اختلاف سنی بین بیمار و شخص محرک باید حداقل 5 سال باشد." مترجم

 منبع +

2- آیت الله منتظری:

پیامبر در سن 25 سالگی با خدیجه 40 ساله ازدواج کرده است، و پیامبر تا زمانی که خدیجه زنده بود با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد. اگر پیامبر اسلام انسان شهوت رانی بود، با زنی پیر تر از خود ازدواج نمیکرد و تا زمان مرگ وی به او وفادار نمی ماند.

دکتر علی سینا:

خدیجه زنی ثروتمند بود و محمد مستخدم فقیر وی بود. ازدواج با یک زن ثروتمند برای محمد خیزشی در پلکان موقعیت اجتماعیش بود. در آن دوران محمد یک پسر یتیم و جاه طلب بود. چون مرد فقیر و جوانی بود، هیچ کس به او توجهی نمیکرد. خدیجه برای محمد یک لطف بزرگ بود. او برای محمد آرامش خاطر و رفاه مالی را به ارمغان آورد. حال محمد میتوانست در انزوا به غار خود برود و تخیلات خود را به پرواز در بیاورد، با اجنه دیدار کند، با شیطان بجنگد، با جبرئیل و سایر مخلوقاتی که فکر سستش را شکار کرده بودند محاوره کند.

دلیل  اینکه محمد به خدیجه وفادار ماند، نجابت محمد نبود، بلکه به این دلیل بود که خدیجه زنی قدرتمند بود و هرگز چیزی غیر از این را از طرف محمد تحمل نمیکرد. در آن دوران محمد طرفداری نداشت و ممکن بود با رنجاندن زن پولدارش همه چیز را از دست بدهد و بطور کامل نابود شود.

اگرچه وی بعد ها رنگ واقعی اش را نشان داد و وقتی به قدرت رسید در واقع هیچ چیز نمیتوانست اورا از آنچه بدان میل داشت بازدارد. آنوقت بود که تمام هنجارهای نجابت را به اذن الله اش شکست.

3- آیت الله منتظری:

قصد پیامبر از ازدواج با زنان بیوه متعدد، جدا از مصلحت های سیاسی و اجتماعی، تقویت موقعیت و جایگاه اجتماعی آنان بود. در آن روزگار، زنان بویژه، کنیز ها (بردگان مونث) ارزش بسیار کم یا بطور کلی بی ارزش بودند، و نادانی در حدی بود که آنها دخترانشان را زنده به گور میکردند.

دکتر علی سینا:

محمد همانطور که در بالا آمد، به دلیل ثروت خدیجه با وی ازدواج کرد. بعد از مرگ خدیجه محمد با عایشه که تنها 6 سال داشت ازدواج کرد، و بخاطر خواهش پدر عایشه، پیامبر تا سه سال به وی دخول نکرد. در این میان وی به یک زن نیاز داشت و زنان ناباور از آنجا که وی را یک دیوانه میدانستند از ازدواج با او سر باز می زدند. در میان طرفداران اندکش نیز زنان واجد الشرایط بسیار اندک بودند. سوده  یک زن مسلمان و یک بیوه بود. وی زنی ایده آل برای شرایط محمد به شمار میرفت و میتواند بستر محمد را گرم کند و از خانه  محمد نگهداری کند و نیازهایش را برآورد. محمد دو ماه بعد از مرگ خدیجه با وی ازدواج کرد. خدیجه و سوده تنها دو زن پیامبر بودند که وی از روی نیاز و نه از روی شهوت ازدواج کرد. البته ممکن است که حفصه دختر عمر نیز به گفته پدرش و محمد چندان زیبا نبوده باشد، و محمد ممکن است تنها برای شاد کردن عمر با وی ازدواج کرده باشد. تمامی سایر زنان محمد یا بکر و زیبا بوده اند یا بیوه زنان زیبایی بوده اند و اکثر آنها، اگر نگوییم تمام آنها در سنین نوجوانی (زیر 20 سال) بوده اند. پیامبر تنها به دلیل ظاهر و زیبایی آنها یا با آنها ازدواج کرد یا به سادگی با آنها بدون حتی ازدواج همبستر شد.

حتی برخی اوقات مجبور میشد بعضی از قوانین را نیز زیر پا بگذارد و الله را به صحنه وارد کند الله آیاتی را برایش افشا کند تا بتواند بدانچه به آن میل داشت دست یابد. بعنوان مثال این اتفاق در مورد زینب بنت جحش، ماریه و عایشه افتاد. هیچ کدام از زنان محمد از سوء تغذیه رنج نمیبردند و هیچکدام قبل از ازدواج با محمد زنان تنها و فقیری نبودند. داستانهای زنانی مثل سفیه، ماریه و زینب داستانهای عاشقانه ای هستند که طعم و بوی شهوت، خیانت و جرم میدهند.

شما البته به درستی به وضعیت رقت انگیز و اسفبار دختران برده (کنیزان) در آن دوران اشاره کردید، اما اشاره به این موضوع را فراموش کردید که بسیاری از آن دختران برده، تا قبل از اینکه پیامبر آزادی آنها را بستاند و مقام آنها را از آزاد به برده تقلیل دهد آزاد دختران و زنانی بودند. آیا شما میگویید که آن دختران برده باید برای اینکه محمد عزیزان و همسران آنها را کشت و آنها را در بازارها به مسلمانانی که آنها را می خریدند و به کنیز و مستخدم و یا بردگان جنسی تبدیل میکردند سپاسگزار پیامبر باشند؟

4- آیت الله منتظری:

ازدواج محمد و عایشه در سال نخست و یا دوم بعد از هجرت با فشار و اصرار پدرش ابوبکر و تنی چند از دوستانش انجام گرفت. پیامبر برای مدتی بعد از مرگ خدیجه مجرد ماند. هدف اصلی اش از این ازدواج دلایل سیاسی بود.زیرا محمد زیر فشار فراوان از طرف دشمنانی سرسخت همچون ابو لهب و ابوجهل بود که وی را متهم میکردند؛ لذا او کاملا به حمایت قبایل مختلف دیگر نیاز داشت. ابوبکر نفوذ قبیله ای بسیاری داشت. و رد این تقاضای ابوبکر در آن شرایط به مصلحت پیامبر نبود. در واقع این ازدواج یک ازدواج نمادین بود و نه برای اشباع غریزه جنسی، زیرا بر حسب عادت یک مرد 53 ساله نمیتواند احساسات جنسی نسبت به یک دختر 9 ساله داشته باشد.

دکتر علی سینا:

پیامبر با عایشه به دلیل اصرار پدرش ازدواج نکرد، احادیث بسیاری وجود دارد که محمد میل به عایشه داشت و از ابوبکر خواست که دختر 6 ساله اش را به وی بدهد. درواقع ابوبکر از شنیدن چنین خواسته ای شوکه شده بود. وی اعتراض کرد که وی با محمد پیمان برادری بسته است و یا او برادر رضاعی پیامبر است، که این پیمان ازدواج محمد با برادرزاده خویش را غیر قانونی میکند، اما پیامبر نظر ابوبکر را با گفتن اینکه ما برادران حقیقی و خونی نیستیم رد کرد و استدلال کرد که پیمان برادری آنها ربطی به این ماجرا ندارد.

 

 صحیح بخاری 7.62.18

پیامبر از ابوبکر ازدواج با عایشه را تقاضا کرد. ابوبکر گفت "اما من برادر تو هستم". پیامبر گفت "من و تو در دین الله و کتابش برادر هستیم اما عایشه بر من حلال است."

اعراب مردمان بدوی ولی به هم پیوسته ای بودند که اندک قوانین نیز برای خود داشتند. برای خود اصول اخلاقی ای داشتند که با دقت و وسواس بدانها عمل میکردند. بعنوان مثال در ماه های مشخصی از سال جنگ نمیکردند. همچنین شهر مکه را بعنوان شهری مقدس به رسمیت میشناختند و هرگز علیه آن جنگ نمیکردند. زن برادر رضاعی همچون برادرزن واقعی به شمار می آمد و ازدواج با وی جایز نبود. همچنین بسیار رایج بود که دوستان نزدیک پیمان برادری باهم میبستند و همدیگر را همچون برادران واقعی به رسمیت میشناختند. پیامبر هر زمان که این قوانین در مقابل او و منافع یا آرزوهایش قرار میگرفتند آنها را زیر پا میگذاشت.

ابوبکر و محمد پیمان برادری بسته بودند، و بنابر رسوم و قوانین عایشه همچون برادرزاده محمد بود، اما این محمد را از میل به عایشه باز نداشت، حتی وقتی که عایشه 6 سال سن داشت.

اما پیامبر که اخلاقیات را نسبت به امیال خود تغییر میداد با استناد به همین رسم که نمیتوان با دختر برادر ازدواج کرد، از ازدواج با دختر حمزه سر باز زد. چون او چندان زیبا نبود.

 

صحیح بخاری 7.62.37

از ابن عباس نقل شده است:
از پیامبر پرسیده شده بود، "آیا با دختر حمزه ازدواج نمیکنی؟"، او پاسخ داد "او برادر زاده من است".

حدیث زیر نشان میدهد که پیامبر به عایشه گفته بود قبل از اینکه از پدرش تقاضای ازدواج کند خواب او را دیده است.

صحیح بخاری 9.87.140

از عایشه نقل شده است:

رسول الله به من گفت "تو دوبار قبل از اینکه من با تو ازدواج کنم در رویاهای من ظهور کرده بودی.  من فرشته ای را دیدم که ترا در تکه ای لباس ابریشمی حمل میکرد، من به او گفتم، لباسش را در بیاور و اورا نگاه دار، او تو بودی. به خود گفتم "اگر این از طرف الله است، پس این (لخت شدن عایشه) باید واقعا اتفاق بیافتند".

 

این بهانه که ازدواج محمد با عایشه یک "حرکت سیاسی" بود را میتوان به سادگی رد کرد. ابوبکر دوست خوبی برای محمد بود، او از پیروان محمد و برادر رضاعی محمد بود، به قبیله پیامبر متعلق بود، هیچ لزومی برای پیامبر الله وجود نداشت که برای تحکیم دوستی اش با ابوبکر لازم باشد که با دختر خردسالش همبستر شود. مدارک نشان میدهد که پیامبر مقدس از هواخواهی این مرد و اعتمادی که به او داشت سوء استفاده کرد و اورا وادار کرد تا دختر کوچکش را به ازدواج با او در بیاورد. چطور میتوانید درخواست مردی را که معتقدید پیامبر خدا است انکار کنید؟

ابوجهل (پدر جهالت) و ابولهب اسامی مستعار موهنی بودند که به عبدالعزی توسط محمد داده شده بود. عبدالعزی عموی پیامبر و یک مرد دانشور بود. قریشیان وی را ابوالحکیم (پدر خرد) میخواندند. بسیار دشوار است که بدانیم رابطه میان خوابیدن با یک دختر 9 ساله، چطور میتوانست وی را از شر دشمنانش محافظت کند؟ همانطور که اشاره کردید، این ازدواج یک یا دو سال بعد از هجرت اتفاق افتاد. دشمنان محمد در مکه بودند. حتی اگر این ازدواج میتوانست باعث حفاظت بیشتر محمد شود، که این یاوه ای بیش نیست، او خود در مدینه در امان کامل بود. بنابر این عذر نیز غیر قابل قبول است.

به هر حال، مسئله این است که پیامبر با دختر ابوبکر ازدواج کرد، مسئله این است که با یک دختر بچه 9 ساله همبستر شد. اگر معتقدید که پیامبر این کار را کرد تا از خود محافظت کند، پس محمد یک آدم فرصت طلب بوده است که به یک دختر بچه تجاوز کرده است تا جان خود را حفظ کند. لطفاً نگویید این عمل یک تجاوز نبود برای اینکه یک دختربچه 9 ساله به اندازه ای بالغ نیست که رضایت به تماس جنسی و یا ازدواج بدهد و اگر نتواند رضایت بدهد پس تماس جنسی با او، تجاوز حساب میشود. دفاعیات شما پیامبر اسلام را حتی از اتهام های ما بیشتر متهم میکند.

میگویید این ازدواج یک ازدواج نمادین و سمبلیک بوده است، واقعا این مسئله چقدر میتواند نمادین باشد که پیامبر وقتی به عایشه نزدیک میشود که به گواهی خود عایشه، وی در حال بازی کردن با اسباب بازیهایش بوده است، و پیامبر یک چیز کاملا متفاوت از اسباب بازیهای عایشه را در اختیارش قرار میدهد تا آن دختر بچه "حیرت زده" با آن بازی کند؟

صحیح بخاری 7.62.90
از عایشه نقل شده است:

وقتی پیامبر با من ازدواج کرد، مادرم نزد من آمد و مرا وادار کرد که به خانه پیامبر وارد شوم، و هیچ چیز موجب تحیر من نشد، مگر  آمدن پیامبر به نزد من قبل از ظهر.

نوشته اید، "بر حسب عادت یک مرد 53 ساله نمیتواند در قبال یک دختر 9 ساله احساسات جنسی داشته باشد"، کاملا صحیح است. این دقیقا مسئله ای است که مورد نظر من نیز هست. متاسفانه ما در دنیای کاملی به سر نمیبریم و کسانی هستند که بیماری های روانی ای دارند و قوانین و عادتها را زیر پا میگذارند. حتی امروزه نیز مردان پیری وجود دارند که رویای داشتن رابطه جنسی با کودکان را در سر میپرورانند، عکسهایشان را جمع آوری و بر روی اینترنت تبادل میکنند. به این افراد پدوفیل (بچه باز) گفته میشود و ما برای حفاظت از کودکانمان آنها را به زندان میاندازیم. اگر پیامبر آن دختر را قبل از ظهر همان روزی که مادرش اورا به خانه محمد آورده بود "متحیر نمیکرد"، من میتوانستم قبول کنم که این ازدواج نمادین و سمبلیک بوده است، هرچند شایستگی آن آشکار نیست. اما وقتی پیامبر اسلام همان روز به آن دختر کوچک دخول میکند، واقعا دشوار است که این مسئله را بعنوان یک مسئله "نمادین" دید. این کار به درستی نمادی از چه چیزی بوده است؟

5- آیت الله منتظری:

شکی وجود ندارد که شرایط آب و هوایی روی رشد فیزیکی و روانی دختران تاثیر میگذارد و رشد آنها در آب و هوای گرمسیری بیشتر است.

دکتر علی سینا:

در نوشتار قبلی شما اشاره کرده بودید که این ازدواج یک ازدواج سمبلیک و نمادین بوده است،  و گفتید که بر حسب عادت، یک مرد 53 ساله نمیتواند برای یک دختر 9 ساله احساسات جنسی داشته باشد" اما حال به قضیه از زاویه ای کاملاً متفاوت نگاه میکنید.

من نگران هستم که نکند دختران 9 ساله در عربستان در واقع همان دختران 9 ساله باشند. مگر اینکه شما نظریه تکاملی بسیار پیشرفته ای را ارائه دهید که نشان دهد نژاد انسانها در 1400 سال پیش تابحال دچار جهش و تغییر ناگهانی شدید و شگرفی شده است، و آن روزها زنان در سن 9 سالگی به بلوغ میرسیدند، اما واقعیت همچنان باقی میماند که پیامبر دچار احساسات جنسی نسبت به یک دختر نابالغ بود و این خطا بود. برای اینکه مطمئن شویم که کودکان 9 ساله همیشه حتی زمان محمد نیز کودک بوده اند، تنها کافی است که به حدیث بعدی نگاه کنیم. در این حدیث عایشه توضیح میدهد که وقتی مادرش برای بردن او به خانه پیامبر آمد، وی در حال بازی با تاب بوده است.

سنن ابو داوود 31.4915 و 31.4916 , 31.4917

منقول است از عایشه مادر مومنان:

پیامبر اسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. وقتی ما به مدینه آمدیم، چند زن آمدند، ام رومان وقتی من در حال تاب بازی بودم پیش من آمد، مرا بردند، آماده و آرایشم کردند، بعد مرا نزد پیامبر خدا بردند،  و او وقتی من 9 ساله بودم با من جماع کرد. او مرا جلوی در نگه داشت و من از خنده در حال ترکیدن بودم.

عایشه همچنین با عروسکهایش بازی میکرده است. 

صحیح بخاری 8.73.151
منقول است از عایشه:
من در حضور پیامبر با عروسکهایم بازی میکردم و دختر بچه های دیگر که دوستان من بودند نیز با من همبازی میشدند. وقتی پیامبر خدا به مکان بازی من وارد میشد آنها (دوستان عایشه) پنهان میشدند، اما پیامبر آنها را صدا میکرد تا بیایند و با من بازی کنند. (بازی با عروسک و تصاویر ممنوع است، اما برای عایشه مجاز بود زیرا در آن زمان وی هنوز دختر کوچکی بود، و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود (فاتح البری ج.13 ص.143)


صحیح مسلم 8.3311

عایشه روایت کرده است که وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی 7 سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شده است 9 سال داشته است، و عروسکهایش همراه وی بوده اند، و وقتی پیامبر اسلام فوت شد، وی 18 سال سن داشته است.

قاعدتاً ممکن است شخصی بگوید اینکه عایشه همچنان با عروسکهایش بازی میکرده است نشان میدهد که به اندازه کافی بالغ نبوده است که در مورد مسائل جنسی چیزی بداند، دست کم از کسی که میتوانست پدر بزرگش باشد.

6- آیت الله منتظری:

تفاوت سن میان مرد و زنی که باهم ازدواج میکنند، در جوامع بدوی، قابل قبول و یک رسم بوده است. همچنین برای یک مر هیچ قباحت و زشتی ای وجود نداشته که با دختران بسیار کوچکتر از خود ازدواج کند، و مردم آن دوران این عمل را یک عمل غیر اخلاقی نمیدانستند. حتی تا به امروز میتوان بین اعراب اشخاصی را یافت که با دختران بسیار جوان ازدواج میکنند. قاعدتاً رسوم و قواعد اجتماعات قبیله ای آن دوران را نباید با جوامع مدنی و پیشرفته امروز مقایسه کرد.

 

دکتر علی سینا:

من موافق هستم که اجتماعات بدوی  رسومی داشته اند که امروز با حساسیتی که جوامع مدرن دارند برای ما شوکه آور هستند. انسانهای پیشین کارهای بسیاری کرده اند که مارا وحشتزده میکند. آنها حیوانات و انسانها را قربانی میکردند، میان جنس زن و مرد تبعیض قائل میشدند، برده داری میکردند و به انواع مختلفی حقوق انسانی را زیر پا میگذاشتند. من جوامع بدوی را محکوم نمیکنم، زیرا آنها نمیدانستند که میتوانند بهتر از این نیز رفتار کنند. من انسانهای مدرنی را محکوم میکنم که به وسیله دنبال کردن مردی که خود نتیجه و محصول اجتماع بدوی خود بوده است، آن جوامع بدوی و کهنه را دنبال میکنند. من مردی را محکوم میکنم که خود را پیامبر الله "رحمتی بر عالمیان" و یک نمونه و الگو برای انسانها معرفی کرده است، کسی که بجای اینکه خود اخلاق و راستی و درستی را پایه گذاری کند، رسوم و قواعد اجتماع بدوی اش را دنبال کرد و بنابر این مهر تایید بر آنها زد و آنها را به رسومی جاودانه تبدیل کرد که باید از آنها تقلید کرد. من اجتماعی را محکوم میکنم که شکوه و جلال و افتخار و فخر  خود را فراموش کرده است و الان تلاش میکند تا رسوم قبایل کهنه را نسخه برداری کرده و مفاهیم کهنه آنها را با دنبال کردن پیامبری که هیچ چیز جدید برای اضافه کردن به اجتماع خود نداشت بلکه خود محصول این اجتماع بود،  مبنای رفتار خود را پایه گذاری کند.

آری ما نباید رسوم قبایل قدیمی و بدوی را با اجتماعات مدرن امروز مقایسه کنیم، اما چرا باید این رسوم را بکار گیریم؟ چرا باید آنها را دنبال کنیم؟ چرا باید پیامبرشان را که عرضه شکستن بربریت و توحش جامعه خودش را نداشته است قبول کنیم؟

اگر پیامبر واقعا یک پیامبر بود، باید نوع دیگری رفتار میکرد، نمیباید رسوم جامعه خود را دنبال میکرد، بلکه باید استاندارد و چهارچوب جدیدی را پایه میگذاشت. اگر او نیز رسوم جامعه خود را دنبال میکرد، ما چرا باید از او پیروی کنیم؟ از طرفی مسلمانان دنیا زندگی محمد را به دقت مطالعه میکنند، و سعی میکنند از آن پیروی کنند. همچون وی لباس میپوشند، چهره شان را همچون وی آرایش میکنند، شبیه وی راه میروند و شبیه وی حرف میزنند، اعمالشان را شبیه به او میکنند و شبیه او زندگی میکنند و معتقدند هرچه او کرده حکم شده از طرف خدا و صحیح بوده است، و او در واقع بعنوان نمونه و الگویی برای انسانها فرستاده شده است، اما شما میگوید عمل محمد تنها تقلید و ادامه ای بوده است از عملی که عرف جامعه بدوی و جاهل وی حساب میشده است و چرا ما باید گناه اورا تنها به دلیل اینکه او تنها یک قربانی اجتماع خودش بوده است ببخشیم؟  نگاه کنید بر سر سرزمین ما که افتخار گذشته خود را فراموش کرده است و اکنون کور کورانه مردی را که رسوم جامعه بدوی خود را دنبال میکرده است پیروی میکند، چه آمده است. آیا ما میتوانیم بیش از این نیز غرق شویم؟ آیا هیچ تحقیری سیاه کننده تر از این هم وجود دارد؟ چقدر آنهایی از ما که این را هنوز درک نمیکنند رقت بار هستند.

 

7- آیت الله منتظری:

به مسائل هر زمان و مکانی باید با توجه به معیارها و استانداردهای همان زمان و مکان نگاه کرد، نه با توجه به معیارها و استانداردهای دیگر زمانها و مکان ها. از طرف دیگر پیامبر با بسیاری از رسوم زمان خود که در تضاد با اهداف و اصول تربیتی و معنوی اسلام نیستند مخالفتی نکرد، بلکه با واقع گرایی با آنها روبرو شد تا کم کم آنها را از بن و اساس برطرف سازد.

دکتر علی سینا:

من هم معتقد هستم که مسائل را باید در متن و زمینه زمان و مکان خودشان بررسی کرد. چیزی که 1400 سال پیش در عربستان قابل قبول بود، امروز دیگر قابل قبول به نظر نمیرسد. شاید صحیح نباشد که ما در مورد مردم آن دوران به این سختی قضاوت کنیم. اما سوال این است که چرا ما باید آن مردم را و رسومشان را پیروی کنیم؟ راه حل هایی که در آن دوران برای آنها مناسب بود دیگر برای زمان ما مناسب نیست. چرا باید عقایدی را دنبال کرد که سودمندی خود را از دست داده و در تاریخ گیر کرده اند؟

مسلمانان به این تشویق میشوند که سنت پیامبر را دنبال کنند. شما میگویید پیامبر یک عرب بود و قواعد و رسوم مردم خودش را دنبال میکرد، بنابر این کاری که او در آن زمان میکرد در جامعه بدوی خودش درست بود. اما آیا با دنبال کردن سنت های وی، درواقع جاودان کردن آن قوانین و رسوم غلط و ناشایسته اعراب 1400 سال پیش نیست؟

شما تایید کردید که پیامبر با رسومی که در زمان خودش در تضاد با آموزه های تربیتی و معنوی اسلام نبودند، مقابله نکرد. سوال من این است که آن آموزه های تربیتی و معنوی اسلام چه هستند؟ هدف اصلی اسلام چیست؟ طبیعتاً پاسخ مسلمانان این است که هدف اسلام تایید یگانگی خداوند و اینکه او هیچ شریکی ندارد و اینکه محمد پیامبر او است میباشد. این اصلی ترین پیام اسلام است، مفاهیم و آموزه های تربیتی و اخلاقی در درجه دوم مطرح میشوند. همه گناهان میتوانند بخشیده شوند. دزدی، قتل، کشتار و بچه بازی بخشیده میشوند اما شریک قرار دادن برای خدا بخشیده نمیشود.

سوره نساء آیه 48

هر آینه خدا گناه کسانی را که به او شرک آورند نمی آمرزد، و گناهان دیگر را برای هرکه بخواهد می آمرزد. و هرکه به خدا شرک آورد، دروغی ساخته و گناهی بزرگ مرتکب شده است.

به عبارت دیگر، صدام حسین، عیدی امین، بن لادن، خلخالی و خمینی بخاطر اینکه مسلمان هستند و شرک نورزیده اند علی رغم جنایاتشان بخشیده خواهند شد، اما گاندی به دلیل اینکه هندو بود و به ادعای مسلمانان هندو ها به چند خدایی اعتقاد دارند، تا ابد در جهنم خواهد سوخت.

این الله باید بیمار باشد، باید دیوانه و موجود حقیری باشد که اینقدر پافشاری روی شناخته شدن خودش میکند و اینقدر حسادت  نسبت به شرک می ورزد. اگر این خدای محمد است، شایسته هیچ ستایشی نیست، بلکه باید او را به سرعت در بیمارستان روانی بستری کرد.

اما آن رفتارهای غلط مردم که پیامبر با آنها مقابله نکرد اما تلاش کرد آنها را کم کم با سازش محو کند، به راستی چه بودند؟ در دنیای ما، پدوفیلیا یک جرم است. واقعا شرم آور است که پیامبر بچه بازی را به  دلیل اینکه با اصول اسلامی در تضاد نیست به اندازه کافی مهم تشخیص نداد که با آن مقابله کند. با اینحال بسیار جای خوشحالی بود اگر مشاهده میشد حداقل در جایی آنرا تقبیح کند، اما نه او هرگز حتی پدوفیلیا را تقبیح نیز نکرده است. او نه تنها اینکار را نکرد بلکه با تکرار آن، مهر جاودانگی بر آن زد. این روش درستی برای محو کردن رسوم غلط نیست؛ بلکه اتفاقا روش تایید و تبلیغ آن است.

قبل از اسلام ما ایرانیان انسانهای بافرهنگی بودیم. ما چنین رسوم وحشیانه ای را نداشتیم، اما به لطف اسلام این قوانین امروز در فرهنگ ما نیز رخنه کرده است و در سرزمین ما پیاده میشوند.

پدوفیلیا تنها یکی از هدایایی است که اسلام برای ما آورده است. پیامبر اسلام رسوم بسیار دیگری را نیز تایید کرد که به همین اندازه شرم آور و ننگین هستند. ترور کردن شخصی که اندیشه مخالفی دارد نیز سنتی از سنت های پیغمبر بود. او دژخیمانی را شبانه به خانه های دشمنانش میفرستاد تا آنها را بکشند. طرفداران رژیم اسلامی ایران نیز در حال پیروی از همان سنت های پیامبر الله (بر روح معصومش صلوات) هستند.

نوشته شده توسط مردآويج در 17:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 19 اردیبهشت1387

ماریه قبطی

ماریه، برده جنسی پیامبر مقدس

By Ali Sina   

The following is Muhammad’s scandalous love affair with Mariyah the Copt who was one of the prophet’s wives’ maids. Muhammad slept with her without any ceremony, which caused uproar among his wives and finally was settled by Divine intervention.  This story is recorded in an authenticated Hadith and is reported by Omar. 

This Hadith is describing the reason for the revelation of verse 66: 4 of Quran. The verse says:

“If ye two turn in repentance to Him, your hearts are indeed so inclined; But if ye back up each other against him, truly Allah is his Protector, and Gabriel, and (every) righteous one among those who believe,- and furthermore, the angels - will back (him) up.”

Omar explains that these two women were Hafsa and Ayesha who became disrespectful of the prophet causing him grief until he thought of divorcing all of his wives. Here is the full story.

Bukhari Volume 3, Book 43, Number 648:

Narrated 'Abdullah bin 'Abbas:
I had been eager to ask 'Umar about the two ladies from among the wives of the Prophet regarding whom Allah said (in the Qur'an saying): If you two (wives of the Prophet namely Aisha and Hafsa) turn in repentance to Allah your hearts are indeed so inclined (to oppose what the Prophet likes) (66.4), till performed the Hajj along with 'Umar (and on our way back from Hajj) he went aside (to answer the call of nature) and I also went aside along with him carrying a tumbler of water. When he had answered the call of nature and returned. I poured water on his hands from the tumbler and he performed ablution. I said, "O Chief of the believers! ' Who were the two ladies from among the wives of the Prophet to whom Allah said:

'If you two return in repentance (66.4)? He said, "I am astonished at your question, O Ibn 'Abbas. They were Aisha and Hafsa."

Then 'Umar went on relating the narration and said. "I and an Ansari neighbor of mine from Bani Umaiya bin Zaid who used to live in 'Awali Al-Medina, used to visit the Prophet in turns. He used to go one day, and I another day. When I went I would bring him the news of what had happened that day regarding the instructions and orders and when he went, he used to do the same for me. We, the people of Quraish, used to have authority over women, but when we came to live with the Ansar, we noticed that the Ansari women had the upper hand over their men, so our women started acquiring the habits of the Ansari women. Once I shouted at my wife and she paid me back in my coin and I disliked that she should answer me back. She said, 'Why do you take it ill that I retort upon you? By Allah, the wives of the Prophet retort upon him, and some of them may not speak with him for the whole day till night.' What she said scared me and I said to her, 'Whoever amongst them does so, will be a great loser.' Then I dressed myself and went to Hafsa and asked her, 'Does any of you keep Allah's Apostle angry all the day long till night?' She replied in the affirmative. I said, 'She is a ruined losing person (and will never have success)! Doesn't she fear that Allah may get angry for the anger of Allah's Apostle and thus she will be ruined? Don't ask Allah's Apostle too many things, and don't retort upon him in any case, and don't desert him. Demand from me whatever you like, and don't be tempted to imitate your neighbor (i.e. 'Aisha) in her behavior towards the Prophet), for she (i.e. Aisha) is more beautiful than you, and more beloved to Allah's Apostle.

In those days it was rumored that Ghassan, (a tribe living in Sham) was getting prepared their horses to invade us. My companion went (to the Prophet on the day of his turn, went and returned to us at night and knocked at my door violently, asking whether I was sleeping. I was scared (by the hard knocking) and came out to him. He said that a great thing had happened. I asked him: What is it? Have Ghassan come? He replied that it was worse and more serious than that, and added that Allah's Apostle had divorced all his wives. I said, Hafsa is a ruined loser! I expected that would happen some day.' So I dressed myself and offered the Fajr prayer with the Prophet. Then the Prophet entered an upper room and stayed there alone. I went to Hafsa and found her weeping. I asked her, 'Why are you weeping? Didn't I warn you? Have Allah's Apostle divorced you all?' She replied, 'I don't know. He is there in the upper room.' I then went out and came to the pulpit and found a group of people around it and some of them were weeping. Then I sat with them for some time, but could not endure the situation. So I went to the upper room where the Prophet was and requested to a black slave of his: "Will you get the permission of (Allah's Apostle) for Umar (to enter)? The slave went in, talked to the Prophet about it and came out saying, 'I mentioned you to him but he did not reply.' So, I went and sat with the people who were sitting by the pulpit, but I could not bear the situation, so I went to the slave again and said: "Will you get he permission for Umar? He went in and brought the same reply as before. When I was leaving, behold, the slave called me saying, "Allah's Apostle has granted you permission." So, I entered upon the Prophet and saw him lying on a mat without wedding on it, and the mat had left its mark on the body of the Prophet, and he was leaning on a leather pillow stuffed with palm fires. I greeted him and while still standing, I said: "Have you divorced your wives?' He raised his eyes to me and replied in the negative. And then while still standing, I said chatting: "Will you heed what I say, 'O Allah's Apostle! We, the people of Quraish used to have the upper hand over our women (wives), and when we came to the people whose women had the upper hand over them..."

'Umar told the whole story (about his wife). "On that the Prophet smiled." 'Umar further said, "I then said, 'I went to Hafsa and said to her: Do not be tempted to imitate your companion ('Aisha) for she is more beautiful than you and more beloved to the Prophet.' The Prophet smiled again. When I saw him smiling, I sat down and cast a glance at the room, and by Allah, I couldn't see anything of importance but three hides. I said (to Allah's Apostle) "Invoke Allah to make your followers prosperous for the Persians and the Byzantines have been made prosperous and given worldly luxuries, though they do not worship Allah?' The Prophet was leaning then (and on hearing my speech he sat straight) and said, 'O Ibn Al-Khatttab! Do you have any doubt (that the Hereafter is better than this world)? These people have been given rewards of their good deeds in this world only.' I asked the Prophet . 'Please ask Allah's forgiveness for me. The Prophet did not go to his wives because of the secret which Hafsa had disclosed to 'Aisha, and he said that he would not go to his wives for one month as he was angry with them when Allah admonished him (for his oath that he would not approach Mariyah). When twenty-nine days had passed, the Prophet went to Aisha first of all. She said to him, 'You took an oath that you would not come to us for one month, and today only twenty-nine days have passed, as I have been counting them day by day.' The Prophet said, 'The month is also of twenty-nine days.' That month consisted of twenty-nine days. 'Aisha said, 'When the Divine revelation of Choice was revealed, the Prophet started with me, saying to me, 'I am telling you something, but you needn't hurry to give the reply till you can consult your parents." 'Aisha knew that her parents would not advise her to part with the Prophet . The Prophet said that Allah had said:--

'O Prophet! Say To your wives; If you desire The life of this world And its glitter, ... then come! I will make a provision for you and set you free In a handsome manner. But if you seek Allah And His Apostle, and The Home of the Hereafter, then Verily, Allah has prepared For the good-doers amongst you A great reward.' (33.28) 'Aisha said, 'Am I to consult my parents about this? I indeed prefer Allah, His Apostle, and the Home of the Hereafter.' After that the Prophet gave the choice to his other wives and they also gave the same reply as 'Aisha did."

This hadith is reported also in Muslim 9.3511, and Bukhari 3.43.648, 7.62.119

The above Hadith is significant as it contains two important historic points. First it reveals, by Omar’s own admission, thatAnsari women had the upper hand over their men”. Even if we consider that to be an exaggeration, it is clear that women in Medina had more rights and authority than their Quraishy counterparts. Mecca, the home of the Quraish tribe, where Omar and Muhammad came from was a religious hob. People living in religious towns are more bigots than those living in other cities. Religion has always played a role in subjugating women and taking away their human rights. So it is natural that women in Mecca were more subdued than those living anywhere else in Arabia and especially Medina that was a more cosmopolitan city having civilized nations like Jews and Christians as its inhabitants. Omar and Muhammad’s wives enjoyed this emancipating atmosphere and were starting to exercise their relative freedom. This attitude, of course, did not sit well with the two misogynist men of Mecca, namely Omar and Muhammad and as this Hadith demonstrates, they were angry of their wives newfound liberties and rebelliousness. 

The importance of this Hadith is in the fact that it proves that women prior to Islam had much more freedom, which was taken away from them by Muhammad and his misogynistic khalifas. It becomes clear that the deplorable status of women in Islam is not a divine verdict but a reflection of how women were treated in Mecca 1400 years ago. 

The fact that there is so much emphasis in Quran and in Ahadith about the importance of women being obedient to their husbands is indeed an indication of Muhammad’s own desire to control his young and rebellious wives. (See Q.4:34

The other important point of the above Hadith is that it reveals yet another sexual scandal of the prophet. 

One-day Muhammad goes to his wife’s house Hafsa the daughter of Omar and finds her maid Mariyah attractive. He sends Hafsa to Omar’s house, telling her that he wanted to see her. When Hafsa leaves, Muhammad takes Mariyah to bed and has intercourse with her. Meanwhile Hafsa, who finds out that her father was not expecting her, returns home much sooner than expected, and to her chagrin finds her illustrious husband in bed with her maid.

She becomes hysteric and forgetting the station of the prophet she shouts and causes  a scandal. The prophet pleads with her to calm down and promises not to sleep with Mariah anymore and begs her also not to divulge this secret to anyone else.

However, Hafsa would not control herself and relays everything to Ayisha who also turns against the prophet and jointly with his other wives cause him much anguish. So the prophet decides to punish all of them and not sleep with any one of his wives for one month. Depriving one’s wives sexually is the second grade of punishment recomendedn in Quran. The first level is admonishing, the second level is depriving them of sex and the third level of punishment is beating them. Q. 4: 34.

Of course when a man decides to punish a wife with sexual deprivation he can satisfy himself with his other wives. But Muhammad’s anger had made him make the oath not to sleep with any of them for one month. That of course would have been too much of hardship for the beloved messenger of God (peace be upon his immaculate soul), therefore God in his mercy came to the aid of his prophet and revealed the Surah Tahrim (Banning). In this Surah Allah rebukes Muhammad for being hard on himself and for depriving himself from what he really likes and has been made lawful for him, in order to please his wives. 

This is the text of the Surah Tahrim: 66:1-5.


1. O Prophet! Why do you ban (for yourself) that which Allâh has made lawful to you, seeking to please your wives? And Allâh is Oft-Forgiving, Most Merciful.
2. Allâh has already ordained for you (O men), the dissolution of your oaths. And Allâh is your Maula (Lord, or Master, or Protector, etc.) and He is the All-Knower, the All-Wise.
3. And (remember) when the Prophet (SAW) disclosed a matter in confidence to one of his wives (Hafsah), so when she told it (to another i.e. 'Aishah), and Allâh made it known to him, he informed part thereof and left a part. Then when he told her (Hafsah) thereof, she said: "Who told you this?" He said: "The All-Knower, the All-Aware (Allâh) has told me".
4. If you two (wives of the Prophet SAW, namely 'Aishah and Hafsah turn in repentance to Allâh, (it will be better for you), your hearts are indeed so inclined (to oppose what the Prophet SAW likes), but if you help one another against him (Muhammad SAW), then verily, Allâh is his Maula (Lord, or Master, or Protector, etc.), and Jibrael (Gabriel), and the righteous among the believers, and furthermore, the angels are his helpers.
5. It may be if he divorced you (all) that his Lord will give him instead of you, wives better than you, Muslims (who submit to Allâh), believers, obedient to Allâh, turning to Allâh in repentance, worshipping Allâh sincerely, fasting or emigrants (for Allâh's sake), previously married and virgins.



Although Muhammad gave his word to Hafsa, not to have sex with her maid he could not resist the temptation. Especially now that he had taken another oath not to sleep with all of his wives. It was a difficult situation and no one but Allah could help him. Well, nothing is impossible when you are the prophet of Allah. Leave everything in the hands of the Almighty and let him take care of it. And that is exactly what happened. Allah himself intervened and gave him the green light to follow his heart's desire. In the Surah Tahrim God licensed his beloved prophet to have his flings and not pay attention to his wives. What can a prophet ask more? Allah was so concerned about Muhammad's carnal pleasures that he even allowed ALL MEN to break their oaths as a bounty. Alhamdulillah! AllahuAkbar! Subhanallah. Isn't Allah great?

It is also worthy of mention that Muhammad who came to know that Hafsa did reveal the secret to Aisha, lied to her by pretending that it was Allah who told him so (Ayat 3) while he actually learned it from Ayisha. But of course Muhammad is not the author of the Quran. It is Allah himself who is lying for his prophet.

In reaction to the above verses, Aisha, who was not only young and pretty but also clever, is reported to have said to Muhammad, "Your God indeed rushes in coming to your aid!"


The above story must have been also embarrassing for Muhammad’s followers even when they gobbled mindlessly everything he told them that they made other hadiths to explain away those verses of the Quran that were already explained by Omar.  

Muslim  9: 3496

'A'isha (Allah be pleased with her) narrated that Allah's Apostle (may peace be upon him) used to spend time with Zainab daughter of Jahsh and drank honey at her house. She ('A'isha further) said: I and Hafsa agreed that one whom Allah's Apostle (may peace be upon him) would visit first should say: I notice that you have an odour of the Maghafir (gum of mimosa). He (the Holy Prophet) visited one of them and she said to him like this, whereupon he said: I have taken honey in the house of Zainab bint Jabsh and I will never do it again. It was at this (that the following verse was revealed): 'Why do you hold to be forbidden what Allah has made lawful for you... (up to). If you both ('A'isha and Hafsa) turn to Allah" up to:" And when the Holy Prophet confided an information to one of his wives" (lxvi. 3). This refers to his saying: But I have taken honey.

The existence of the above Hadith and its difference with the one narrated by Omar reveals yet another fact that the companions of Muhammad were willing to lie, (as Muslims are today) to save the image of their prophet from blemish. It would be foolish to accept the excuse of drinking honey to justify those Ayat. First of all honey does not smell bad. But above all it is inconceivable that a trivial incident like drinking honey could cause such an upheaval in the household of Muhammad to the extend that he decides to divorce all of his wives or to punish them for one month by not sleeping with them. Could such an insignificant incident like drinking honey provoke so much uproar that the creator of this universe be forced to intervene with a warning to Muhammad’s wives that he would divorce all of them and He (Allah) would give him virgin and faithful wives? This explanation is absurd unless honey is a code name for what Muhammad drank from between the legs of Mariyah.


Edited March 28, 2006 

Several Muslims have claimed that the Hadiths quoted above narrated by Abdullah bin 'Abbas are false and the correct version is the one about honey. This is a nonsense. This hadith is recorded by both Bukahri and by Muslim. Furthermore it is the only logical explanation of the sha'ne nozool (context) of the Sura Tharim. According to Muslim scholar Asif Iftikhar "a Hadith can be regarded as a source of religious guidance only `if the basis of that Hadith exists in the Quran or the Sunnah or the established principles."  We can clearly see that the Quran allows having sex with the "right hand possessions" i.e. slaves (Q. 4:24) and it was Muhammad's habit to have sex with his slave women. The text of the Sura makes it also clear that it is about having sex and not eating honey which is a silly explanation. Asif Iftikhar writes: 

"Imam Ibni Ali Jauzee is reported to have said: "If you find a Hadith against the dictates of common sense or contrary to a universal rule, consider it a fabrication."

The story of honey is ludicrous and makes no sense. Why so much ado about honey? And who said honey smells bad? This hadith has been forged because obviously even in those early days, Muslims felt embarrassed about the actions of their prophet. However the hadiths about Muhammad sending Hafsa out so he could have sex with Mariyah makes perfect sense. It is in accordance with the Quran and in conformity with Muhammad's depravity of conduct. It was not unusual for Muhammad to solicit sex from women whom he found attractive.    

This story is also reported by Ibn Sa'd in Tabaqat: 

Waqidi has informed us that Abu Bakr has narrated that the messenger of Allah (PBUH) had sexual intercourse with Mariyyah in the house of Hafsah. When the messenger came out of the house, Hafsa was sitting at the gate (behind the locked door). She told the prophet, O Messenger of Allah, do you do this in my house and during my turn? The messenger said, control yourself and let me go because I make her haram to me. Hafsa said, I do not accept, unless you swear for me. That Hazrat (his holiness) said, by Allah I will not contact her again. Qasim ibn Muhammad has said that this promise of the Prophet that had forbidden Mariyyah to himself is invalid – it does not become a violation (hormat). [Tabaqat v. 8 p. 223 Publisher Entesharat-e Farhang va Andisheh Tehran 1382 solar  h ( 2003) Translator Dr. Mohammad Mahdavi Damghani]  

Qasim ibn Muhammad of course tries to find justification for Muhammad's breach of his own premise. His words had no validity why he gave them and if they were valid why he broke them? 

My copy of the Qunan contains the following tafseer side by side with the Sura Tahrim.  

Also it is reported that the Prophet had divided his days among his wives. And when it was the turn of Hafsa, he sent her for an errand to the house of her father Omar Khattab. When she took this order and went, the prophet called his slave girl Mariyah the Copt who bore his son Ibrahim, and who was a gift from the king Najashi and had sexual intercourse with her. When Hafsa returned, she found the door locked. So she sat there behind that locked door until the prophet finished the business and came out of the house while pleasure[?] was dripping from his face. When Hafsa found him in that condition she rebuked him saying you did not respect my honor; you sent me out of my house with an excuse so you could sleep with the slave girl. And in the day that was my turn you had intercourse with someone else. Then the Prophet said, be quiet for although she is my slave and halal to me, for your contentment I at this moment make her haram to myself. But Hafsa did not do this and when the Prophet went out of her house she knocked at the wall that separated her room from that of Aisha and told her everything. She also gave the glad tiding about what the Prophet had promised about making Mariyah haram to himself. [Published by Entesharat-e Elmiyyeh Eslami  Tehran 1377 lunar H. Tafseer and translation into Farsi by Mohammad Kazem Mo’refi

Mariyah was a white Coptic young woman and very beautiful. She bore Ibrahim to Muhammad. I had my doubt about Ibrahim being Muhammad's son. As per my research, Muhammad, during the last years of his life was suffering from acromegaly. One side-effect of this degenerative disease is impotence. He had erectile dysfunction. Note that Muhammad had eight children with Khadijah who was already frothy years old when she married him, but no children with more than twenty young women with whom he had sex in the last ten years of his life. There are hadiths that show he actually did not have intercourse with his wives but “fondled” them, and often he would go from one wife to another in one night touching their genitals but not practicing the intercourse. Another hadith says he used to imagine having sex when in reality he did not. Aisha says “none of you have the self control of the Prophet for he could fondle his wives but not have intercourse” The young and inexperienced woman did not realize that her illustrious husband, was not controlling himself, but simply could not do it. Cialis and Viagra were not yet invented.

There was a hole in my theory. If Muhammad was impotent how could he sire Ibrahim? I suspected that the child could belong to someone else, but had no evidence to prove it. I finally got the evidence. The same Tabaqat when talking about Mariyah says that there was a Coptic man in Medina who used to visit Mariyah and rumor circulated that he was her lover. Mariyah was relocated to a garden to the North of Medina apparently because Mo's other wives did not like her. The rumor reached Muhammad who sent Ali to kill the man. The story says that the man exposed himself and Ali saw that he was an eunuch and spared his life.  

Apparently this was a convenient alibi to silence the crowd. Also Aisha was accused of having an affair with Safwan a young man from Medina also. Later she claimed that Safwan was eunuch. How could he become an eunuch in Medina and no one know? Only Aisha can explain that. 

The story is clearly forged. How could this Coptic man know why Ali wants to kill him? Ibn Sa'd the author of Tabaqat says that he saw Ali with his sword in his hand and climbed a date tree with fear and from there he exposed his genital (awrat). There is no conversation exchanged. The man simply knew why Ali wants to kill him. This does not sound a true story. Why would a messenger of God want to kill an innocent man and how did this man know why Ali wants to kill him?  Looks like this Coptic man had a better understanding of the unknown than the prophet of Allah. 

If my suspicion is true Ibrahim was not Muhammad’s son but a child born to two Coptic parents. The cover up of this whole affair is very interesting. Apart from the above tale of Ali seeing the Coptic man's genital, Muhammad claimed that when Ibrahim was born, Gabriel saluted him and told him Assalamo Alaikum ya aba Ibrahim, (father of Ibrahim) so he got the confirmation that Ibrahim was his son. Why he needed such confirmation? Doesn't this tell us that he was suspicious? The story of the man being eunuch could be a fabrication to silence the skeptics. But the truth is that Muhammad was very much in doubt. When Ibrahim, his one and only son died, he did not show much sadness. Incidentally on that day the Sun eclipsed. People said this had happened because the son of the prophet had died. This would have been a golden opportunity for a charlatan like Muhammad who took advantage of anything even winds (in the battle of Uhud) and flying ants (in the battle of Hunain) claiming these are the angels coming to assist Muslims to prove he is a messenger of God. But he did not take credit for such an important event. Instead he brushed it off and said the sun does not eclipse because someone dies. 

Bukhari 2.018.153 Says that “The sun eclipsed in the life-time of Allah's Apostle on the day when (his son) Ibrahim died. So the people said that the sun had eclipsed because of the death of Ibrahim. Allah's Apostle said, "The sun and the moon do not eclipse because of the death or life (i.e. birth) of some-one. When you see the eclipse pray and invoke Allah."  Bukhari 2.018.154 adds that when the sun eclipsed Muhammad “he led the people in prayer,… by then the sun (eclipse) had cleared. He delivered the Khutba (sermon) and after praising and glorifying Allah he said, "The sun and the moon are two signs against the signs of Allah; they do not eclipse on the death or life of anyone. So when you see the eclipse, remember Allah and say Takbir, pray and give Sadaqa." The Prophet then said, "O followers of Muhammad! By Allah! There is none who has more ghaira (self-respect - honor) than Allah as He has forbidden that His slaves, male or female commit adultery (illegal sexual intercourse). O followers of Muhammad! By Allah! If you knew that which I know you would laugh little and weep much.

Ghaira is the very thing for which Muslims commit honor killing. If you look at a Muslim's wife or daughter, it is his ghaira  that is being offended. If he does not react, it shows that he has little ghaira. The greater is his ghaira the more violent will be his reaction.

The discussion about adultery at this time is quite revealing. Why would he choose to talk about adultery, of all things, in this moment? It’s not hard to imagine that Muhammad was thinking about it and was not very sure whether Ibrahim was his son or not. In this sermon Muhammad talked about Allah having a lot of ghaira and then speaks of prohibition of adultery. He concludes his sermon by saying he knows of very sad things that others don't know. 

Another point to bear in mind is that despite the fact the Mariyah was the only women who bore Muhammad a child, he did not marry her. Doesn't this tell us that he was not very sure about her loyalty?  

Bukhari 2.018.161 in another version of this hadith says. "Narrated 'Abdullah bin Abbas:

"The Prophet then said, "The sun and the moon are two of the signs of Allah. They eclipse neither because of the death of somebody nor because of his life (i.e. birth). So when you see them, remember Allah." The people say, "O Allah's Apostle! We saw you taking something from your place and then we saw you retreating." The Prophet replied, "I saw Paradise and stretched my hands towards a bunch (of its fruits) and had I taken it, you would have eaten from it as long as the world remains. I also saw the Hell-fire and I had never seen such a horrible sight. I saw that most of the inhabitants were women." The people asked, "O Allah's Apostle! Why is it so?" The Prophet replied, "Because of their ungratefulness." It was asked whether they are ungrateful to Allah. The Prophet said, "They are ungrateful to their companions of life (husbands) and ungrateful to good deeds. If you are benevolent to one of them throughout the life and if she sees anything (undesirable) in you, she will say, 'I have never had any good from you.' "

As these hadiths reveal, in this occasion Muhammad did not speak much about his only son' death. The death of his only son, must have been devastating for him, especially when we know he did not have much respect for girls and thought it is degrading for Allah to have only daughters when ordinary men have sons. But on the day of death of his only son, he chooses to speak about adultery and how women will be sent to hell because they are ungrateful to their husbands. 

The story is not important especially since Ibrahim died at infancy and left no descendants. And of course I can't prove it either. But if true, it validates my finding that Muhammad, in his advanced age suffered from acromegaly, of which he died and was impotent. His insatiable lust for sex was due to his frustrated sexual impulse. 

نوشته شده توسط مردآويج در 17:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 19 اردیبهشت1387

غمي غمناك

 

شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.

مي كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت ،
غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.

نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است:
هردم اين بانگ برآرم از دل :
واي ، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟


مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است.

نوشته شده توسط مردآويج در 12:44 |  لینک ثابت   •